حاج ملا هادي السبزواري

390

شرح مثنوى

زبانش . ( ( 3014 ) ) نطق اسطرلاب باشد در حساب * چه قدر داند ز چرخ و آفتاب ن 342 15 - ك 125 21 در حساب : يعنى در بيان معرفت ذات اقدس ، نطق بشر - من حيث البشريّة - به منزلهء اسطرلاب است در معرفت فلك و آفتاب . ( ( 3025 ) ) بر محك زن كار خود اى مرد كار * تا نسازى مسجد اهل ضرار ن 343 5 - ك 125 27 تا نسازى : يعنى در وجودت كه بايد بيت الحرام و مسجد معنوى حقيقى بسازى ، به هوش باش كه مسجد اهل ضرار نسازى . ( ( 3035 ) ) ز انك نيم او ز عيبستان بدست * و آن دگر نيمش ز غيبستان بدست ن 343 17 - ك 125 34 عيبستان : جناس مضارع دارد يكى به عين مهمله است و ديگرى به معجمه ، كه عالم تجرد است . ( ( 3039 ) ) لا تخافوا از خدا نشنيده اى * پس چه خود را ايمن و خوش ديده اى ن 343 21 - ك 125 36 لا تخافوا : اشارت است به كريمه * ( أَلَّا تَخافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ 41 : 30 ( 1 ) . يعنى مترسيد و اندوهگين مباشيد ، و بشارت باد شما را به جنّت . ( ( 3040 ) ) سالها ابليس نيكو نام زيست * گشت رسوا بين كه او را نام چيست ن 343 22 - ك 125 36 نام چيست : كه ابليس ابى الليس است . يعنى پدر عدم و نيستى . چه ، مجمع حدود و نقايص و عدميات است و قرين خود را مثل خود مىسازد . و آن عدم و ليس ، مثل عدم العلم و عدم المعرفة و عدم الحكم و عدم الرضا و عدم التسليم الى غير ذلك . و همچنين نام ديگرش كه شيطان است . چه ، اهل لغت ، بعضى نون شيطان را اصليه دانسته‌اند و از « شَطَنَ » گرفته‌اند به معنى « بَعُدَ » و « الشاطن » : « الخبيث البعيد عن الحق » . و بعضى زايده گرفته‌اند ، از « شاط يشيط » به معنى « هلك و بطل » . و اوصاف و القابش هم مشهور است به بدى ، مانند : رجيم و لعين و خناس و مثل اينها . ( ( 3044 ) ) اين نگر كه مبتلا شد جان او * در چهى افتاد تا شد پند تو ن 344 4 - ك 125 38 اين نگر : يعنى عاشق مبتلاى به عشق را نگر . ( ( 3045 ) ) تو نيفتادى كه باشى پند او * زهر او نوشيد تو خور قند او ن 344 5 - ك 125 39 پند : در هر دو جا به پاى فارسى يعنى عبرت شد براى تو و غير تو كه در چاه نيفتيد . پس در چاه

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء فصلت ، آيهء 30 . .